تبليغاتX
هیئت مذهبی داعیان کمیل زنجان

هیئت مذهبی داعیان کمیل زنجان

حکمت مطهر

وسایل وابزارهای پیام رسانی

                                                      بسم الله الرحمن الرحیم

                                                 وسایل وابزارهای پیام رسانی

قرآن مجيد روی اين مطلب تكيه دارد كه يك امر اگر حق و حقيقت باشد ، خود همان حقيقت بودن عاملی است برای بقاء آن ، و نيز باطل بودن ، بی‏محتوی بودن ، بی‏فايده و بی‏اثر بودن يك پيام ، خود ، عامل فنای آن و چيزی است كه از درون آن را از بين می‏برد . مثلی در قرآن‏ مجيد در اين زمينه هست كه می‏فرمايد : « انزل من السماء ماء فسالت اوديه‏ بقدرها فاحتمل السيل زبدا رابيا و مما يوقدون عليه فی النار ابتغاء حلية او متاع زبد مثله كذالك يضرب الله الحق والباطل فاما الزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفع الناس فيمكث فی الارض كذلك يضرب الله الامثال».
بطور خلاصه معنی قسمت اخير آيه را ذكر می‏كنم : بعد از اينكه موضوع آمدن‏ باران و راه افتادن سيل را بيان می‏كند ، و اينكه هر جويی و هر نهری ، بزرگ يا كوچك به اندازه ظرفيت خود آب می‏گيرد و در خلال حركت سيل كفی‏
روی آن قرار می‏گيرد و كف احيانا روی آب را می‏پوشاند ، می‏فرمايد : اما كف از بين می‏رود . آنچه كه به حال مردم نافع و مفيد است ، يعنی خود آب‏ باقی می‏ماند . بعد می‏گويد : اين مثل ، مثل حق و باطل است . عوامل ديگری هم برای موفقيت يك پيام هست كه مربوط به ماهيت و محتوای آن نيست . يك پيام وقتی می‏خواهد از روحی به روح ديگر برسد و در روحهای مردم نفوذ بكند ، جامعه‏ای را تحت تاثير و نفوذ معنوی خودش قرار
بدهد ، بدون شك احتياج به پيام‏رسان دارد . عامل ديگر ، وسائل و ابزارهايی است كه برای رساندن پيام به كار برده‏ می‏شود . يك پيام‏رسان بدون شك احتياج به يك سلسله وسائل و ابزارهائی‏ دارد كه بوسيله آنها پيامی را كه مأمور ابلاغ آن است به مردم می‏رساند .
عامل چهارم متد و سبك و اسلوب پيام‏رسان است ، كيفيت رساندن پيام .
پس چهار عاملی كه در موفقيت يا شكست يك پيام مؤثرند عبارتند از :
1- ماهيت پيام ( حقانيت و غنی بودن محتوای آن )
2- شخصيت خاص پيام‏رسان .
3- ابزار پيام رسانی .
4-كيفيت و متد و اسلوب رساندن پيام .

حماسه حسینی ج اول

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 22:29  توسط ورقایی  | 

انواع تحریف

                                                      بسم الله الرحمن الرحیم

انواع تحریف

تحريف انواعی دارد كه مهمترين آنها عبارت است از : تحريف لفظی و
تحريف معنوی.

تحريف لفظی اين است كه ظاهر مطلبی را عوض كنند ، مثلا
از يك گفتار عبارتی حذف شود يا به آن عبارتی اضافه شود ، و يا جمله‏ها
را چنان پس و پيش كنند كه معنی آن فرق كند ، يعنی در ظاهر و در لفظ گفتار تصرف كنند .
تحريف معنوی اين است كه شما در لفظ تصرف نمی‏كنيد ، لفظ همان است كه‏
بوده ، ولی آن را طوری معنی می‏كنيد كه خلاف مقصد و مقصود گوينده است .
آن را طوری معنی می‏كنيد كه مطابق مقصود خود شما باشد نه مطابق مقصود اصلی‏ گوينده .
قرآن كريم كلمه تحريف را مخصوصا در مورد يهوديها بكار برده و با ملاحظه‏
تاريخ معلوم می‏شود كه اينها قهرمان تحريف در طول تاريخ هستند . نمی‏دانم‏
اين چه نژادی است كه تمايل عجيبی به قلب حقايق و تحريف دارد لهذا
هميشه كارهايی را در اختيار می‏گيرند كه در آنها بشود حقايق را تحريف و
قلب كرد . من شنيده‏ام بعضی از همين خبر گزاريهای معروف دنيا كه راديوها
و روزنامه‏ها هميشه از اينها نقل می‏كنند منحصرا در دست يهوديهاست . چرا ؟ برای اينكه بتوانند قضايا را در دنيا آن طوری كه دلشان می‏خواهد منعكس كنند و قرآن چه عجيب درباره‏
اينها حرف می‏زند . اين خصيصه يهوديان كه تحريف است ، در قرآن بصورت‏
يك خصيصه نژادی شناخته شده است . در يكی از آيات قرآن در سوره بقره‏
می‏فرمايد : « افتطمعون ان يؤمنوا لكم»ای مسلمانان آيا شما طمع بستيد كه‏
اينها به شما راست بگويند ؟ اينها همانها هستند كه با موسی می‏رفتند و
سخن خدا را می‏شنيدند اما وقتی كه برمی‏گشتند تا در ميان قومشان نقل كنند آن را زير و رو می‏كردند .
« افتطمعون ان يؤمنوالكم و قد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم‏ يحرفونه من بعدما عقلوه و هم يعلمون»
تحريف هم كه می‏كردند ، نه از باب اينكه نمی‏فهميدند و عوضی بازگو
می‏كردند ، نه ، اينها ملت باهوشی هستند و خوب هم می‏فهميدند ، اما در
عين اينكه خوب می‏فهميدند معذلك حرفها را ، سخنان را به گونه‏ای ديگر
برای مردم بيان می‏كردند . تحريف همين است . يعنی پيچ دادن ، كج كردن‏
چيزی ، از مسير اصلی منحرف كردن . اينها در كتب الهی تحريف كردند .
قرآن در اين مورد در بسياری از جاها يا كلمه تحريف را آورده و يا به‏
صورت ديگری مطلب را بيان كرده است . ولی مفسرين ذكر كرده‏اند كه تحريفی‏
كه قرآن می‏گويد اعم از تحريف لفظی و تحريف معنوی است . يعنی بعضی از اين تحريفها كه صورت گرفته‏ است در لفظ بوده و بعضی در تفسير و در معنی بوده است نه در لفظ ، كه‏
چون از مطلب خيلی خارج می‏شوم نمی‏خواهم در اطراف اين مطلب بيشتر از اين‏
بحث كنم .

منبع: کتاب حماسه حسینی ج

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 2:54  توسط ورقایی  | 

زمينهاي شوره زار

بسم الله الرحمن الرحیم

زمينهاي شوره زار

علت ديگرگرايش مادي اين است كه جو روحي واخلاقي انسان باانديشه خداشناسي وخداپرستي طبعا مستلزم يك نوع تعالي روحي خاصي است،بذري است كه در زمينهاي پاك رشد مي كند.

زمينهاي فاسد وشوره زار،اين بذر رافاسد مي كند وازميان مي برد.اگرانسان در عمل،شهوتران وماده پرست واسيرشهوات گردد،تدريجا افكاروانديشه هايش هم به حكم اصل انطباق بامحيط،خودرابامحيط روحي واخلاقي اوسازگار مي كنند؛يعني انديشه هاي متعالي خداشناسي وخداپرستي وخدادوستي جاي خودرا به افكار پست ماديگري واينكه هستي لغو و بيهوده است،حساب وكتابي دركارعالم نيست،دم غنيمت است وامثال اينها مي دهد.هرفكر وانديشه اي براي اينكه رشد كندوباقي بماند زمينه روحي مساعدي مي خواهد.چقدرزيبا وعالي در آثارديني گفته شده    است كه:

«فرشتگان به خانه اي كه در آن خانه،سگ ياتصويرسگ وجود داشته باشد وارد نمي گردند.»

....................................................

منبع:علل گرايش به ماديگري،ص170و171،استاد شهيد مطهري

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 3:49  توسط ورقایی  | 

قلب سليم

بسم الله الرحمن الرحیم

قلب سليم

قرآن كريم آنجا كه قيامت را وصف مي كندميفرمايد:

«روزي كه نه مال ونه فرزندان به حال كسي سود نمي بخشد»زيرا مال وفرزندان زينت وكمال ومايه رونق همين زندگي دنيا مي باشند وبس؛آنچه در آن جهان براي بشرسودمند است وموجب سعادت وي است چيز ديگر است وآن قلب سليم است.

قلب سالم يعني دلي كه هيچ نوع بيماري از قبيل كينه وحسادت وساير صفات مذموم نداشته باشد.دلي كه منورباشد به نور معرفت خدا ودرآن شكي وشركي وجود نداشته باشد،دلي كه گواهي دهد كه جهان را صاحبي باشد خدا نام،دلي كه حس كند لغو و عبث و بيهوده در جهان وجودندارد وهيچ گونه نيكي درآن كم نمي شود وبي پاداش نمي ماند وهيچ ظلم وبدي فراموش نمي شود و بدون كيفر نمي ماند،دلي كه احساس نمايد اگرفرضا تأخيري درانتقام هست ولي هرگز اصل انتقام محو ونابود نمي شود.

منبع:

كتاب حكمتها واندرزها-ص196-استاد شهيد مطهري

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 11:54  توسط ورقایی  | 

ايمان و معرفت

بسم الله الرحمن الرحیم

ايمان و معرفت

درقرآن كريم اين تعبيرزيادآمده است كه خسران وبدبختي آنجاست كه آدمي درناحيه معني وروح ببازد،باختن اثرات وثمرات زندگي چندان اهميت ندارد.زندگي اگرباشد،هميشه اثرات وثمرات دارد،ولي خداي ناخواسته اگر آدمي مثلا اميدورجاخودراببازدوازدست بدهد اهميت فوق العاده دارد. بالاترازآن هنگامي است كه ايمان ومعرفت خودراببازد،زيراايمان است كه منبع اميدورجاست،ايمان است كه توكل واعتماد واميدواري مي آورد.

آدم باايمان هيچوقت خودش راتك وبي مددكار و بي غمخوار نمي بيند هميشه در نماز مي گويد:

«خدايا تو را مي پرستيم واز تو مددميخواهيم»آدم مؤمن مي گويد:«خدايا ما به تو توكل كرده ايم وبه سوي تو بازگشت كرده ايم»

آدم با ايمان فرضاً دراثر پيشامدهاي روزگار صدمات ولطماتي بيند چندان نگراني ندارد.درمورد اين افراد واشخاص بايد گفت:«سرايمان وعقيده و روحيه آنها سلامت باشد»

منبع:

كتاب حكمتها واندرزها-ص176 و177-استاد شهيد مطهري

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 11:51  توسط ورقایی  | 

توبه یک لحظه قبل از مرگ

بسم الله الرحمن الرحیم

توبه یک لحظه قبل از مرگ

رسول خدا در آخرین خطبه ای که برای مردم خواند و موعظه فرمود، بحثی راجع به توبه و بازگشت بنده از معصیت وگناه کرد: فرمود: هرکس یک سال قبل از مردنش توبه کند خدا توبه او را می پذیرد بعد خودش فرمود: یک سال زیاد است ودر کمتر از یک سال هم ممکن است؛اگر در یک ماه قبل از مردنش توبه کند خداوند توبه او را می پذیرد. باز فرمود: یک ماه زیاد است ودرکمتر از یک ماه هم ممکن است؛اگر کسی یک روز قبل از مردنش توبه کند خداوند توبه او را می پذیرد.باز فرمود: یک روز هم زیاد است وکمتر از یک روز هم ممکن است؛ اگر کسی در یک ساعت قبل از مردنش توبه کند خداوند توبه او را می پذیرد؛ باز ممکن است؛ در این وقت فرمود: اگرکسی یک لحظه قبل از مردنش توفیق توبه پیدا کند خداوند توبۀ اورا می پذیرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 12:40  توسط ورقایی  | 

آدمی و موسسه خیر ...

بسم الله الرحمن الرحیم

آدمی و موسسه خیر ...

آدمی میوه درخت طبیعت است.میوه تا در درخت است از طریق همان درخت و از راه ریشه و رگهای همان درخت تغذیه می کند،مواد زمین را به خود می گیرد،آب می خورد،از نور وهوا وحرارت استفاده میکند،ولی همینکه به علت رسیده شدن و گذشتن اجل و مدت معلوم  و یا به علت کندن آن میوه رابطه اش با درخت قطع شد دیگر برای این میوه راه تکامل و ترقی و اصلاح و مبارزه با آفت همه چیز بسته است،اگرکال و نارس از درخت جدا شده دیگر چاره پذیر نیست،و اگر پژمردگی و افسردگی  پیدا کرده دیگر از طریق آب دادن و نور و هوا به آن درخت نمی شود آن درخت را اصلاح کرد.انسان هم در جهان طبیعت همین حال را دارد،هر اصلاح و تکمیلی که بایست بکند تا وقتی است که روی درخت طبیعت است و جدا نشده،و اما همینکه از این درخت با دست مرگ جدا شد دیگر راه اصلاح به روی او بسته است.

البته این نکته را هم باید در نظر داشت که هرچند آدمی درآن جهان دستش از اصلاح و تکمیل خود کوتاه است در عین حال آگاهی به واسطۀ سببی از اسباب از این جهان رحمتهایی به او می رسد.رسول خدا فرمود: همین که آدمی میمیرد دفترعمل وی بسته می شود،ستونهای حسنات و همچنین ستونهای سیئات به کلی بسته می گردد.مگر از ناحیه سه چیز: یکی این که آدمی یک مؤسسه خیر از خود باقی گذاشته باشد که بندگان خدا بعد از او از آن مؤسسه منتفع گردند،مثل اینکه بیمارستان یا مدرسه یا مسجدی تأسیس کرده  باشد،دیگر اینکه اثری علمی از خود به یادگار گذاشته باشد که بعدها طالبان علم و معرفت از آن اثر علمی بهره مند شوند،سوم اینکه فرزندانی صالح و رستگار و مؤمن باقی گذاشته باشد که بعد از مردن برای وی طلب مغفرت نمایند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 12:37  توسط ورقایی  | 

مدار زندگی ...!

بسم الله الرحمن الرحیم

مدار زندگی ...!

معمولاً افرادی که از لحاظ روح و روان سالم و با نشاطند و انحرافی پیدا نکرده اند کمتر به تخیل و به هم بافتن آرزوهای دور ودراز و نا معقول می پردازند،همیشه عملی فکر می کنند یعنی آرزوهای آنها در جهت همان مداری است که در زندگی دارند،روی بال وپر خیال نمی نشینند و آرزوی امور ناشدنی را نمی کنند؛ولی افراد ضعیف که مبتلا به بیماری روانی هستند و نشاط عمل ندارند ودر وجودشان همت واراده ای موجود نیست بیشتر به مرکب سریع السیر خیال سوار می شوند و با خیالات خود را سرگرم می سازند و کمتر به عمل وفعالیت توجه می کنند و به اصطلاح دینی مبتلا به طول امل می شوند وآرزوهای نامعقول می کنند؛همان طوری که افراد ضعیف یک خاصیت دیگر هم دارند وآن اینکه زیاد آه وناله می کشند،در فکر چاره واصلاح کار خود نیستند.

مثل اینکه در وجود انسان یک مقدار معین نیروی مغزی و عضلانی وجود دارد که باید مصرف شود؛این نیرو اگردر مغز به صورت خیالات واهی وآرزوهای دور و دراز مصرف شد دیگر موردی برای فکر صحیح باقی نمی ماند واگر به صورت آه و ناله و پرحرفی مصرف شد زمینه ای برای عمل مفید ومثبت باقی نمی ماند و به همین دلیل است که مردان متفکر کمتر گرفتار خیالات واهی می شوند و مردمان مثبت وعملی وفعال کمتر حرف می زنند و آه وناله وشکایت می نمایند.                                

.................................

منبع:    حکمت ها و اندرزها ص 181 و182 (انتشارات صدرا)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 11:57  توسط ورقایی  | 

ارتباط بین عقل و دل

بسم الله الرحمن الرحیم

ارتباط بین عقل و دل

بین دل که کانون احساسات وعواطف است وعقل که کانون مشاعر وادراکات است ارتباط و پیوستگی برقرار است.از دل محبت وآرزو ومیل وعاطفه بر می خیزد واز عقل فکر ومنطق واستدلال واستنتاج سرمیزند.اگر بخواهیم عقل را در کار فکر ومنطق واستدلال واستنتاج آزاد بگذاریم باید میلها وعواطف نیک وبد خودرا تحت نظر بگیریم.اگر برما طمع وحرص حکومت کند،اگر اسیر عناد و لجاج وتعصبه باشیم،اگر گرفتار عقده حسادت وکینه توزی باشیم و این آتشها در وجود ما شعله ور باشد باید بدانیم که ازاین آتشها که هیزمش جز وجود ما وسلامت خود ما واعصاب وقلب واعضای خود ما چیزی نیست دودهای تیره برمیخیزد و فضای روح ما را تیره وتار می کند.وقی که تیرگی فضای روح را گرفت چشم عقل نمی تواند ببیند.علی (ع) میفرماید: ((بیشتر زمین خوردن های پهلوان عقل همانا در فضای حکومت طمع هاست)). و نیز علی (ع) میفرماید: (( خود بینی وبزرگ بینی انسان نسبت به خود (که از آن به عُجب تعبییر می شود)یکی از حاسدان عقل و خرد است.))

شاعر عرب میگوید: (( دو چیز است که از یک پستان شیرخورده اند و آن دو تقوا وحکمت است ودو چیز است که اهل یک شهر ودیار محسوب میشوند و آن دو ثروت وسرکشی است.))

.............................................

منبع:حکمتها و اندرزها  صفحات 170و171

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 11:50  توسط ورقایی  | 

دو راه برای هدایت بشر

بسم الله الرحمن الرحیم

دو راه برای هدایت بشر

برای هدایت و راهنمایی بشر دو راه است؛یکی راه گفتن و نوشتن ودیگری راه پیشقدم شدن،و هرگز گفتن به قدر پیشقدم شدن اثر ندارد.بزرگان گفته اند: ((دو صد گفته چون نیم کردار نیست)). یک فرق میان مکتب انبیاء ومکتب فلاسفه و حکما اینست که حکما تنها اهل نظریه و تعلیم و تدریس می باشند و سروکارشان تنها از راه زبان با افکار و ادراکت بشر است ولی پیغمبران به آنچه می گویند قبل ازآنکه ازدیگران تقاضای عمل بکنند خودشان عمل میکنند و لذا تا اعماق روح بشر نفوذ می نماید،قلب واحساسات بشر را تحت تصرف خویش در می آورند.سخن از زبان بیرون می آید و ازگوش میگذرد ولی عمل،موجی وانعکاسی عمیق در روح دیگری پدید می آورد.اثر سخن هم وقتی که توأم با ایمان وعقیده وداغی روح باشد و اگر روح با ایمان بود قهراً عمل را هم به دنبال دارد و بی اثر نمی ماند.اولیاء خدا مردم را با عمل خود تحت تأثیر قرار دادند نه تنها با سخن.

.................................................................

منبع:کتاب حکمتها و اندرزها صفحات 224و225

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 11:48  توسط ورقایی  |